اعلامیه ی سبز

پایگاهی برای مقالات سیاسی-اجتماعی

کارزار ملی تحریم انتخابات

خلاصه: ما از همان ابتدا پیش بینی می کردیم که جبهه اصلاح طلب واقعی و جبهه سرنگونی طلب لاجرم به هم خواهند رسید و از این رو ایده تقسیم نیروها در دو جبهه را در تابستان گذشته ارائه نمودیم. اکنون ما به وضوح صدای خرد شدن استخوانهای دستگاه پوسیده و ارتجاعی ولایت فقیه مابین دو تیغه اصلاح طلبی اصیل و سرنگونی را می شنویم! اتحاد در اپوزیسیون نه در حرف که در عمل شکل می گیرد. تحریم انتصابات اسفند 90 را به کارزاری ملی برای پیوستن دوباره سرخ و سفید و سبز به یکدیگر و پیش زمینه ای برای تکرار دوباره دریای خروشان 25 خرداد 88 و دفع بلای خانمان سوز ولایت فقیه تبدیل کنیم.

اعلامیه سبز: انتخابات در کشورهای پیشرفته و متمدن، ساز و کاری است که برای چرخش مسالمت آمیز قدرت در نظر گرفته شده است. به عبارت دیگر اداره امور مملکت یک تخصص ویژه محسوب می گردد که مدعیان این حوزه، برنامه ها و راهکارهای خود را برای حل معضلات و اعتلای کشور ارائه نموده و این برنامه ها در معرض سنجش آرای عمومی قرار گرفته و بهترین برنامه از نظر اکثریت انتخاب می شود و سکان هدایت کشور برای مدت مشخصی در اختیار راهکارها و برنامه های مذکور قرار می گیرد.

در دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه اما انتخابات تعریف و مفهومی دیگر دارد. انتخابات به منظور برگزیدن بهترین افراد برای پیاده سازی منویات کارگردان سیرک جمهوری اسلامی بکار گرفته می شود. در واقع وکیل الدوله ها پس از احراز سرسپردگی به دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه به منظور دفاع از این عمارت پوسیده و حفظ منافع دکانداران این دستگاه ارتجاعی وارد صحنه شده و برنامه های خود را ارائه کرده و خود را به اصطلاح در معرض انتخاب مردم قرار می دهند.

آن چیز که در جمهوری ولایت فقیه تعریف نشده منافع ملی است. اگر به صورت اتفاقی منافع ملی با سیاست گذاری دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه هم راستا باشد، در نظر گرفته می شود و در غیر این صورت ذبح می گردد. در دستگاه شیطانی ولایت فقیه اصل بر حفظ منافع این دستگاه ارتجاعی است و بنا بر همین اصل ساده بازار چاپلوسی و فساد و وطن فروشی همیشه گرم و برقراراست.

انتخابات نمایشی و صوری در جمهوری اسلامی قدمتی به اندازه عمر این نظام سراسر فریب دارد. اگر به 12 فروردین 1358 بازگردیم و منصفانه به قضایا نگاه کنیم، رفراندوم یک گزینه ای «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» بدون اینکه از ماهیت این نظام اطلاعی در اختیار عموم باشد، اساساً چگونه انتخاباتی بوده است؟ آیا این انتخابات بسیار شبیه به انتخابات یک گزینه ای ریاست جمهوری در بعضی از کشورهای منطقه از جمله سوریه نیست که در آن بشار اسد با قریب به صد درصد آرا به ریاست جمهوری انتخاب شده است؟

ملت ایران در فضا و شور انقلابی و بنا بر اعتمادی که به آیت الله خمینی  داشت و آن هم بر اساس حرفها و صحبتهای ایشان که در فرانسه حاصل شده بود، به پای صندوقهای رای رفتند و جمهوری اسلامی را تاسیس کردند. اینکه آیت الله خمینی تنها پس از چهار ماه از تاسیس جمهوری اسلامی زیر همه چیز می زند و به یکی از بزرگترین دروغ گویان تاریخ تبدیل می شود و «نقشه راه استبداد ولایت فقیه« را به صورت رسمی ابلاغ می کند و فریاد بر می آورد » يك حزب! و آن حزب الله، حزب مستضعفين!«، منشاء دروغ گویی و مشاطه گری در نظام ولایت فقیه را به خوبی نشان می دهد. پایه های این نظام از ابتدا بر دروغ بنا شده است.

به هر حال انقلاب 57 تجربه مشترک ملی همه ماست و بخشی از تاریخ ما محسوب می شود. آیت الله خمینی با تمامی جنایاتی که مرتکب شد و با تمامی دروغهایی که گفت و با تمامی خرابی ها و عقبگردهایی که در این سرزمین حاصل کرد به تاریخ پیوسته است و نقد آیت الله خمینی و عملکرد آن نه برای انتقام گیری از جریانی است که وابسته به او بود و در جنایات و اشتباهات دهه اول انقلاب همراه و همدست او، بلکه برای برافروختن چراغی برای آینده است. برای یادآوری این نکته است که اگر مردم آقایان موسوی، کروبی، منتظری و … را به دامان خود پذیرفتند و آنها را تنها نگذاشتند نه به علت چهره مشعشع و اندیشه های ارتجاعی و قرون وسطایی آیت الله خمینی، بلکه به علت حق طلبی و از خود گذشتن و خود شکستن ایشان بوده است. به علت مشروعیتی بوده است که در مبارزه با این بنای شیطانی کسب کرده اند. به خاطر این بوده است که وقتی آگاه شدند، با امکاناتی که داشتند در صدد اصلاح اصیل و واقعی برآمدند و هیچگاه به مشاطه گری و بزک کردن ارتجاع نپرداختند.

چگونه است که جناب آقای خاتمی مشاطه گر بزرگ نظام جمهوری اسلامی و جماعت معلوم الحال اطراف ایشان تا کنون یک عذر خواهی ساده از ملت ایران بابت فرصت سوزیها و اشتباهات بی نظیر خود در دوره به اصطلاح اصلاحات انجام نداده است؟ کجا رفتند کسانی که فریاد میزدند بازگشت به دوران قبل از خرداد 76 امکان پذیر نیست؟ چگونه است که پس از 14 سال و روشن شدن ابعاد مخرب تئوری من درآوردی «مردم سالاری دینی»، منادی این تفکر غلط و انحرافی یک عذر خواهی ساده بابت اشتباه خود از ملت انجام نمی دهد و همچنان بر روش خطای خود اصرار می ورزد. آش تا به آنجا شور می شود که روضه خوان سلطان علی خامنه ای نیز منادی مردم سالاری دینی و اسلامی می گردد! جناب آقای خاتمی آیا جرات دارند که بابت ایفای نقش «تئوریسین استبداد» و بابت فرصت سوزیهای خویش از ملت ایران حلالیت بطلبند؟! آیا تئوری من درآوردی «مردم سالاری دینی» از ابتدا ابزار و وسیله ای برای بزک ارتجاع نبود که مانند کلاهی گشاد بر سر مردم رفت؟!

در نظام منحوس ولایت فقیه، انتخابات قرار نیست مشکلات مردم را حل نماید بلکه قرار است مشکلات نهاد ارتجاعی ولایت فقیه را مرتفع سازد و اینگونه است که خرداد 76 رقم می خورد و انزوای جهانی و پرونده میکونوس حل و فصل می شود و «حفظ نظام» به انجام می رسد و زمان خریده می شود تا «پروژه بمب اتمی» سرعت گیرد و همزمان دستهای اختاپوس گونه جمهوری اسلامی در لبنان و سوریه و سراسر منطقه قدرت گرفته و گسترش یابند و همین گونه است که فضای باز سیاسی به ناگاه قبل از انتخابات خرداد 88 شکل می گیرد تا زمینه برای نمایشی دیگری و انتصاب باشکوه و دوباره کودتاگر منحوس فراهم شود. همین جا بود که یک اشتباه محاسبه، قله شکوه را با کابوس سرنگونی برای رژیم ولایت فقیه معاوضه کرد.

دستگاه شیطانی ولایت فقیه یک حکومت افسار گسیخته است، همه چیز را می خواهد، هیچ قید و بندی را ذاتاً نمی تواند تحمل کند و از این رو است که از همان فردای عاشورای 88 برای ما مسجل بود که حکومت ارتجاعی ولایت فقیه ظرفیت تحقق هیچکدام از شروط پنجگانه میرحسین موسوی را ندارد.

فضای باز سیاسی در جامعه ای که از لحاظ ذهنی، خود را برای «مرگ اصل ولایت فقیه» آماده کرده است یعنی فروپاشی دستگاه شیطانی ولایت فقیه. آن جمهوری اسلامی که آقایان موسوی ، کروبی و منتظری به آن اعتقاد داشتند، حکومتی ایده آل است که تنها در روی کاغذ وجود خارجی دارد. تجربه بس سنگین سی سال گذشته و بالاخص دو سال سال گذشته به عینه نشان داد که جمهوری اسلامی ایده آل امکان حیات واقعی ندارد. فراخوان به راهپیمایی پر شکوه 25 بهمن 89 نقطه عطفی در این سیر تحول بود.

ما از همان ابتدا پیش بینی می کردیم که جبهه اصلاح طلب واقعی و جبهه سرنگونی طلب لاجرم به هم خواهند رسید و از این رو ایده تقسیم نیروها در دو جبهه را در تابستان گذشته ارائه نمودیم. اکنون ما به وضوح صدای خرد شدن استخوانهای دستگاه پوسیده و ارتجاعی ولایت فقیه مابین دو تیغه اصلاح طلبی اصیل و سرنگونی را می شنویم! اتحاد در اپوزیسیون نه در حرف که در عمل شکل می گیرد. تحریم انتصابات اسفند 90 را به کارزاری ملی برای پیوستن دوباره سرخ و سفید و سبز به یکدیگر و پیش زمینه ای برای تکرار دوباره دریای خروشان 25 خرداد 88 و دفع بلای خانمان سوز ولایت فقیه تبدیل کنیم.

به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند و برای تمامی ایرانیان

Advertisements

28/12/2011 - Posted by | مقاله, مقاله ی اختصاصی, تحلیل روز | , ,

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: