اعلامیه ی سبز

پایگاهی برای مقالات سیاسی-اجتماعی

تاریخ مصرفی که تمام شد-۲

اعلامیه سبز: در چند هفته گذشته شاهد تکاپویی از سوی تعدادی از عناصر معلوم الحال جریان ورشکسته فکری و سیاسی اصلاح طلبی حکومتی برای ایجاد موجی دیگر از جنس موج سال 76 و فراهم آوری شرایط برای موج سواری یک عنصر معلوم الحال حکومتی  بودیم.

تلاشی مذبوحانه که از ابتدا نیز محکوم به شکست بود؛ چرا که تاریخ مصرف این جریان ورشکسته سیاسی و فکری دیر زمانی است که به اتمام رسیده است. آنگاه که جوانان رشید ایران زمین در زیر ضربات باطوم و گلوله و اشک آور در عاشورای 88 و بهمن 89 شعار محوری «مرگ بر اصل ولایت فقیه» را در کف خیابانها طنین انداز کردند، تاریخ مصرف اصلاح طلبان حکومتی نیز به اتمام رسید.

ادوات ساخته و پرداخته شده در کارگاه شیطانی ولایت فقیه تا وقتی برای رژیم ولایت کارکرد داشتند که هیمنه ی پوشالی این دستگاه ارتجاعی در بین مردم کوچه و بازار شکسته نشده بود. اکنون که به برکت فداکاریهای فرزندان این سرزمین، آفتاب حقیقت تابیدن گرفته است و چهره کریه عفریته ولایت آشکارا در انظار عموم است، مشاطه گران دیگر به چه کارِ دستگاه ارتجاعی ولایت فقیه می آیند؟

پس از 25 بهمن 89 که این فرصت طلبان مجدداً عرصه را برای تاخت و تاز خویش فراهم دیدند هر چه گریبان می درند و سینه چاک می دهند و رقاصی می کنند و پیشانی بندگی بر آستان می سایند، عفریته ولایت وقعی به ایشان نمی نهد. می دانید چرا؟

چون هر بار که خواستند به وظیفه مشاطه گری خویش مشغول شوند و به ارباب قدرت فخری بفروشند و کارآیی خود را نشان دهند که ما مشاطه گران هم از سرسپردگان به آستان آن حضرت و هم نماینده آن سیل خروشان مردمی هستیم، به ناگاه مشتی محکم از سوی جنبش آزادیخواهی بر دهان این یاوه گویان کوبیده شد تا وزن خود را در کفه ترازوی ملت به درستی سنجش کنند و بدین سان  عفریته ولایت ظن خود را در اتمام تاریخ مصرف ایشان به یقین تبدیل نمود.

ابتدا خواستند آن سیل خروشان میلیونی را برای طلب عفو به درگاه یزید زمان ببرند، نتوانستند!  سعی کردند برای انتصابات 90 ملتی را فریب داده و کارایی خویش را اثبات کنند، تیرشان به سنگ خورد! و آنگاه که امیدشان از فریب آزادیخواهان  قطع گردید چاره را دریدن نقاب های تزویر و کاسه لیسی بی پروای ارباب قدرت یافتند و برای براندازان به سیاق امام راحلشان اساساً حقی قائل نشدند!

آری! شانزده سال از آن خرداد گذشت تا ماهیت مشاطه گران آشکار شود، همانگونه که بیش از سی سال طی شد تا آرمانهای طلایی آن امام دروغگویان شفاف گردد!

وظیفه روشن فکران و قشر فرهیخته یک جامعه در درجه نخست پالایش و پژوهش شرایط موجود و آگاهی رساندن به جامعه برای اتخاذ تصمیمات صحیح است. در این بین حافظه تاریخی و کنکاش ریشه ای مشکلات -بویژه در بعد سیاسی- دارای اهمیت ویژه ای است.

سادگی و سطحی نگری جامعه روشنفکری ما دردی تاریخی است. تا آنجا که علی رغم تجربه انقلاب 57 و فریب روشنفکران و سرقت آرمان انقلاب توسط آخوندی دروغگو و مرتجع، بار دیگر در سال 76 آخوندی به نام محمد خاتمی -شاگرد خلف آن دروغگوی بزرگ تاریخ- با چند حرف و وعده توخالی توانست خیل عظیم روشنفکران ما را فریب دهد و با خود همراه سازد.

از آن پس شانزده سال است که جامعه ما وارد یک دور باطل و بی حاصل شده است و در حالی که از فداکاری و گذشت و ایثار چیزی کم نگذاشته به علت میانداری جریانی منحط که سر در آخور ثروتهای باد آورده در رژیم شیطانی دارد تلاشهایش ره به جایی نبرده است.

صد البته وارستگان و آزادیخواهانی بودند که در طول این سالیان از دل جریان اصلاح طلبی حکومتی کنده شدند، دچار تحول شدند و رشادت ها به انجام رسانده اند. اینجا صحبت از تک چهره ها نیست. صحبت از جریان است؛ که در تحولات سیاسی این جریان ها هستند که موفقیت ها و یا شکست ها را رقم می زنند و نه تک چهره ها.

جریان اصلاح طلبی حکومتی -عامل سرکوب و کشتار در ده سال اول انقلاب-  بند ناف ارتزاق و حیاتش با هزارخط و ربط به دستگاه شیطانی ولایت فقیه متصل است. مرگ نظام جهل و جنایت، مرگ ایشان و تداوم آن، بقای ایشان است  و از این رو است که «حفظ نظام» و «دلسوزی برای نظام» و «نگرانی از صدمه دیدن نظام» ترجیع بند درافشانی های ایشان بالاخص در این روزها شده است. کارکرد ایشان حفظ شرایط موجود است چرا که آشکارا از آن به طور نسبی سود می برند.

اعتماد بدون بررسی و کنکاش به جریانی که عامل سرکوب و جنایت در ده سال اول انقلاب و همدست روح الله خمینی در دزدی آرمان آن بود، منجر به شکست قهر جامعه روشنفکری و به تبع آن مردم کشورمان با رژیم منحوس ولایت فقیه و شرکت عظیم آنان در به اصطلاح انتخابات خرداد 76 گردید.

تاوانی که امروز ما می پردازیم و پرتاب شدن جامعه ما به دوران بیش از صد سال پیش و آستانه انقلاب مشروطیت، به قطع سهم عمده آن متوجه سادگی و سطحی نگری قشر روشنفکر و فرهیخته ما است. این درد را کجا باید فریاد کرد که پس از گذشت بیش از صد سال از انقلاب مشروطیت باید مجدداً به دفاع از «حق حاکمیت مردمی و حق تعیین سرنوشت» بپردازیم؛ مقوله ای که در انقلاب مشروطیت تا حد بسیار زیادی حل و فصل شده بود.

جریان اصلاح طلبی حکومتی، باوری به «حق حاکمیت مردمی» ندارد. سرسپرده ارتجاع است. بند ناف ارتزاق و حیاتش به  ارتجاع متصل است. چنین جریانی اساساً آزادیخواه نیست؛ ساخته و پرداخته شد تا ارتجاع را بزک کند. مرزها را مخدوش کند و همزیستی با ارتجاع را به عنوان سرنوشت محتوم ما ایرانیان تبلیغ و ترویج کند. شانزده سال زمان کمی نبود؛ جوانی یک نسل بود که بر اثر این اعتماد غلط به فنا رفت.

این روزها که دیگر پرده ها کنار زده شده و ملتی بیدار شده است، جریان اصلاح طلبی حکومتی دیگر نه آبرویی در بین آزادیخواهان دارد و نه کارایی برای رژیم ولایت فقیه. این جریان مراسم چهلم خود را در گردنه گروگشی باندهای چپاول و غارت در خرداد 92 به انتظار نشسته است. تلاش مذبوحانه ایشان برای راه اندازی موج و به تبع آن موج سواری از همین سرنوشت محتوم سرچشمه می گیرد. اینان می خواهند کارایی خویش را به عفریته ولایت نشان دهند، غافل از اینکه تاریخ مصرفشان مدتهاست به سر آمده.

همرزمان و همراهان!

اصلاح طلبان حکومتی پس از بهمن 89 که آن جنبش عظیم را برای حفظ دکان عافیت طلبی و منفعت طلبی خویش به مسلخ بردند، تا همین امروز، تمام موضع گیریها و حرکات را برای شرکت در نمایش خرداد 92 تنظیم کرده اند.

حرکات ایشان را مرور کنید. از پیام تبریکی که به مناسبت آغاز سال 90 ارسال کردند، تا شاهکارشان در انتصابات 90 و تا درافشانیهای بدون تعارف در سرسپردگی به بارگاه جهل و جنایت.

آخرین و مهمترین پرده از این سیاست رسوا چیزی نیست جز راه اندازی موج و موج سواری. زهی خیال باطل! که اگر در طول دو سال گذشته موفق شدند اینبار نیز موفق خواهند شد. جنبش آزادیخواهی بیدار است و بیدار خواهد ماند و تا مرگ ارتجاع و استبداد از پای نخواهد نشست.

فراموش نکنیم استفاده از نهاد به اصطلاح ریاست جمهوری و یا مجلس در رژیم ولایت فقیه برای تحقق حق حاکمیت مردمی، وجود جریان و افرادی را طلب می کند که تا بن استخوان به «حق حاکمیت مردمی» ایمان و باور داشته باشند و خود را در همه حال و همه شرایط همراه و نماینده مردم بدانند. نه افراد و جریاناتی که از لحاظ فکری سرسپرده دستگاه جهل و جنایت هستند و وظیفه خود را «حفظ نظام» تعریف کرده اند و این را هم در تاریخچه خود و هم در حال فعلی خویش به اثبات رسانده اند.  این همان اشتباهی بود که در خرداد 76 مرتکب شدیم. جنبش آزادی خواهی سازش و چانه زنی بر سر «حق حاکمیت مردمی» با هیچ کس ندارد. حاکمیت از آن مردم است و قطب نمای آزادی در این شرایط یک جمله بیشتر نیست: «مرگ بر اصل ولایت فقیه.»

شعار محوری «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و تعمیق و گسترش آن پادزهرِ بساط مشاطه گری است که تمام همرزمان از گرایشات سیاسی مختلف را به تعمیق و گسترش آن فرا می خوانیم.

«مرگ بر اصل ولایت فقیه» معنای اصیلی از اصلاح طلبی را خلق نموده است که حلقه ی مفقوده مبارزات سی ساله با دیو ارتجاع، عامل پیوند سه دهه رنج مبارزان راه آزادی و دالان سرنگونی این بنای شیطانی است و اکنون به برکت این جهت گیری صحیح و مقاومت جنبش آزادیخواهی چنان نیروی عظیمی ذخیره شده است که تنها مجالی اندک را می طلبد که چون آتشفشانی خروشان،  طومار ارتجاع  و استبداد را در هم بپیچد.

مشاطه گران از ابتدا نیز سنخیتی با جنبش آزادیخواهی نداشتند. بگذارید همانگونه که ایشان را در خرداد 76 و بر اثر سادگی و نادانی، ناخواسته سوار قطار آزادیخواهی کردیم اینبار در خرداد 92 با پختگی و دانایی از قطار آزادیخواهی به بیرون پرتاب کنیم که از آن پس تا صبح پیروزی راهی باقی نخواهد ماند.

به امید ایرانی آباد آزاد و سربلند و برای تمامی ایرانیان

Advertisements

18/03/2013 - Posted by | مقاله, مقاله ی اختصاصی, مقالات چند قسمتی | , ,

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: