اعلامیه ی سبز

پایگاهی برای مقالات سیاسی-اجتماعی

طلوع آفتاب سرنگونی؛ تحریم قاطع نمایش خرداد ۹۲

اعلامیه سبز: نام نویسی نامزدهای به اصطلاح انتخابات جمهوری ولایت فقیه به اتمام رسید و در این بین هاشمی رفسنجانی و اسفندیار رحیم مشایی نامزدی خود را اعلام نمودند. مشاطه گر بزرگ جمهوری اسلامی حتی جرات نداشت بدون اجازه ولی امرش اعلام نامزدی نماید. از قرار معلوم سرسپردگی و اعلام بندگی به پیشگاه عفریته ولایت بسیار بیشتر از نامه های فدایت شوم در مذاق مشاطه گر بزرگ شیرین بوده است. این خود درسی است برای جماعتی که شانزده سال در خواب غفلت بودند و از فردی «بی خاصیت و ثناگو» انتظار رهبری مبارزات مردم را داشتند.

همانگونه که پیشتر اشاره کرده بودیم:

«اصلاح طلبان حکومتی پس از بهمن 89 که آن جنبش عظیم را برای حفظ دکان عافیت طلبی و منفعت طلبی خویش به مسلخ بردند، تا همین امروز، تمام موضع گیریها و حرکات را برای شرکت در نمایش خرداد 92 تنظیم کرده اند. حرکات ایشان را مرور کنید. از پیام تبریکی که به مناسبت آغاز سال 90 ارسال کردند، تا شاهکارشان در انتصابات 90 و تا درافشانیهای بدون تعارف در سرسپردگی به بارگاه جهل و جنایت. آخرین و مهمترین پرده از این سیاست رسوا چیزی نیست جز راه اندازی موج و موج سواری» اعلامیه سبز – تاریخ مصرفی که تمام شد 2 – اسفند 91

مهره اصلی جریان منحط اصلاح طلبی حکومتی برای شرکت در نمایش خرداد 92، شخص مشاطه گر بزرگ جمهوری اسلامی بود. همو که در طول دو سال گذشته به حق توانست مرزهای دریوزگی و اعلام سرسپردگی به ارباب قدرت را به تمام درنوردد و معیارهای جدیدی در این عرصه از خود به یادگار گذارد. تا آنجا که بی پروا اعلام کرد: «در چهارچوب نظام و رهبري كار كردن از اصول كاري من است». کار کردن در چهارچوب نظام کم بود که چهارچوب رهبری هم به آن اضافه شد. مشاطه گر بزرگ با زبان بی زبانی فریاد کرد: خامنه ای عین نظام و نظام عین خامنه ای است و این به واقع نهایت اظهار بندگی در پیشگاه جنایتکاری بود که خون پاک جوانان وطن هنوز برچنگالهای خونین او خشک نشده است.

جریانی که با وعده جامعه مدنی آغاز کرد و پس از چندی به جامعه مدینه النبی و مردم سالاری دینی رسید و تا همین اواخر با عوام فریبی و تعاریف تخیلی از موهومی به نام جمهوری اسلامی روزگار می گذراند، کارش به آنجا رسید که خامنه ای را عین نظام و نظام را عین خامنه ای تعریف کرد و این مسیری بود شانزده ساله که باید طی می شد تا ماهیت مشاطه گران آشکار گردد.

انصراف مشاطه گر بزرگ جمهوری اسلامی از اعلام نامزدی در نمایش خرداد 92 که در پی شکست طرح مذبوحانه راه اندازی موج و موج سواری به وقوع پیوست به ناچار چوب دو سر طلای جمهوری ولایت فقیه را در دقیقه 90 به صحنه کشاند. هاشمی رفسنجانی 80 ساله نه تنها از عنصر فریب بی بهره است بلکه چهره ای کاملاً آشنا با یک کارنامه ننگین است. هاشمی رفسنجانی به درستی نظام ولایت فقیه را در سراشیبی سقوط دریافته و به ناچار برای نجات خود و خانواده وارد عرصه شده است.

در این بین جریان ورشکسته اصلاح طلبی حکومتی که طرح راه اندازی موج و موج سواری ایشان با هشیاری جنبش آزادیخواهی به طرز مفتضحانه ای شکست خورد مجبور است با بر باد دادن تتمه آبرو از هاشمی رفسنجانی حمایت کند. پیشتر گفته بودیم:

«جریان اصلاح طلبی حکومتی -عامل سرکوب و کشتار در ده سال اول انقلاب-  بند ناف ارتزاق و حیاتش با هزارخط و ربط به دستگاه شیطانی ولایت فقیه متصل است. مرگ نظام جهل و جنایت، مرگ ایشان و تداوم آن، بقای ایشان است  و از این رو است که «حفظ نظام» و «دلسوزی برای نظام» و «نگرانی از صدمه دیدن نظام» ترجیع بند درافشانی های ایشان بالاخص در این روزها شده است. کارکرد ایشان حفظ شرایط موجود است چرا که آشکارا از آن به طور نسبی سود می برند.» اعلامیه سبز – تاریخ مصرفی که تمام شد 2– اسفند 91

ضعف حافظه تاریخی در بین روشنفکران و اندیشمندان ما دردی تاریخی است. به جریان موج سواری خمینی – آن دروغگوی بزرگ تاریخ – بر موج نارضایتی ها در بهمن 57 بنگرید و داستان انقلابی مردمی که با هزاران امید و آرزو و بر اساس وعده های پوچ آن آخوند دروغگو و مرتجع شکل گرفت را به یاد آوردید و آن را با وعده های پوچ و توخالی شاگرد خلف آن دروغگوی بزرگ تاریخ در سال 76 و سیر قهقرایی مطالباتِ به اصطلاح اصلاحات مقایسه کنید. درد اینجاست که بین بهمن 57 تا خرداد 76 بیست سال هم فاصله نبود.

خرداد 76 و شرکت در به اصطلاح انتخابات رژیم ولایت فقیه اشتباهی تاریخی بود که علاوه بر اینکه در بعد خارجی رژیم ولایت فقیه را از مخمصه دادگاه میکونوس خارج کرد، زمان و فضا را در اختیار جریانی منحط قرار داد که به رشد و نمو بپردازد و مانند اختاپوس نه تنها در کشور بلکه در سراسر جهان ریشه بدواند. حمایت دهها تلوزیون و رادیو و صدها وبسایت خبری وابسته به قدرتهای غربی عملاً به مدت شانزده سال جریان اصلاح طلبی حکومتی را به تنها صدایی که در جامعه ایران شنیده می شد تبدیل نمود.

حمایت غرب از جریان اصلاح طلبی حکومتی کاملاً در راستای منافع بلند مدت دستگاه سرمایه داری بین المللی است:

«رژیم استبدادی ولایت فقیه اگر پروژه اتمی را به کناری گذاشته و از جاه طلبی های منطقه ای نیز دست بردارد در واقع حکومت ایده آل غرب است. برای غرب ایده آل است ایران کشوری باشد که نقش آن در اقتصاد جهانی تنها به تولید نفت و گاز محدود شود. غرب حتی الامکان مایل نیست، حاکمیتی ملی و دموکراتیک در ایران قدرت را در اختیار گیرد چرا که در این صورت قادر است به سرعت کشورهای پیرامونی را زیر چتر خویش گرفته و قطبی اقتصادی و سیاسی در جهان ایجاد نماید که در نتیجه عرضه نفت ارزان به بازارهای جهانی را تا حد زیادی با اخلال مواجه می کند. پرهیز کشورهای غربی در سالیان گذشته از اتخاذ سیاست قاطع در قبال ماجراجویی های تروریستی و اتمی جمهوری ولایت فقیه و تکیه بیش از حد بر سیاست تغییر رفتار، به خوبی در این راستا قابل ارزیابی است. غرب ایران را در نقش پمپ تزریق نفت و گاز ارزان به بازارهای جهانی می خواهد و ارتجاعی که رام شده باشد بهترین گزینه برای او است. پروژه ای که بویژه پس از خرداد 76 دنبال کرده است و در این راه متاسفانه از حمایت تعدادی دلال سیاسی وطن فروش که تنها نامهایی پارسی را با خود یدک می کشند و اخیراً اتحاد غیر علنی خویش با اصلاح طلبان حکومتی را علنی کرده اند برخوردار بوده است.» اعلامیه سبز – تحریم قاطع آری، حمله نظامی نه –  آبان 1390

خاتمی اگر تا قبل از خرداد 76 یک فرد بود پس از آن با فضا و امکاناتی که مردم ایران برای او ساختند و در اختیار او قرار دادند، تبدیل به یک جریان شد. جریان اصلاح طلبی حکومتی سه محور اساسی  را در دستور کار قرار داشت:

تبلیغ و ترویج فرهنگ دریوزگی و کاسه لیسی به جای حق طلبی، ترویج فرهنگ ظلم پذیری به جای ظلم ستیزی، ارتقاء فرهنگ همزیستی با ارتجاع  و به محاق بردن حق حاکمیت مردمی.

خاتمی و جریان اصلاح طلبی حکومتی با بزک ارتجاع توانستند اصلاح طلبی را به مشاطه گری قلب ماهیت کنند و آن را به دکان دو نبش منفعت طلبی و عافیت طلبی تبدیل نمایند. رشد اختاپوس گونه جریان اصلاح طلبی حکومتی به عرصه رسانه ها نیز کشیده شد و تعدادی به اصطلاح روزنامه نگار تربیت نمود که ماله کشی بر گذشته تاریک مشاطه گران و توجیه و تفسیر سخنان و عملکرد ایشان را در راستای فریب هر چه بیشتر مردم سرلوحه برنامه های خود داشتند. این ماله کشان به مدت شانزده سال در عرصه رسانه ای یکه تاز بودند و اصلاح طلبی حکومتی را به عنوان تنها و تنها راهکار تبلیغ و ترویج می نمودند. آخرین عملکرد درخشان این جماعت در جریان انتصابات 90 بود. ماله کشانی که افتضاح دماوند را حماسه و دوراندیشی و سیاست ورزی مشاطه گر بزرگ قلمداد کردند و در توجیه و تفسیر و تشویق آن چه قلم فرسایی ها که نکردند.

اکنون پس از گذشت شانزده سال از کلاه گشادی که به نام اصلاح طلبی حکومتی در خرداد 76 بر سر ملت ایران رفت جامعه ما مجدداً در یکی از نقاط سرنوشت ساز قرار گرفته است.

جسته و گریخته از گوشه و کنار زمزمه هایی مبنی بر حمایت از هاشمی رفسنجانی به گوش می رسد و جای تعجب نیست که در راس این منادیان، نام مشاطه گر بزرگ جمهوری اسلامی می درخشد. بوقهای تبلیغاتی پر سر و صدای اصلاح طلبان حکومتی بار دیگر فعال شده و این بار یکی از کثیف ترین و منفعت طلب ترین اشخاصی که در تاریخ پر از ننگ و تباهی جمهوری ولایت فقیه از گردانندگان اصلی این دستگاه جهل و جنایت بوده و رد پای آن در تمامی نابسامانی های کنونی قابل ردیابی است توسط جماعتی ماله کش که متاسفانه نام روزنامه نگار را نیز با خود یدک می کشند به عنوان «ناجی مردم» معرفی می گردد.

آیا فرمانده شش سال کشورگشایی و «تهاجم مقدس» به خاک عراق و مسول مستقیم در کشته و معلول شدن صدها هزار جوان ایرانی  ناجی ملت است؟

آیا یکی از بازیگران اصلی در جریان عزل آیت الله منتظری و تغییر قانون اساسی و مطلقه کردن ولایت منحوس فقیه و بر تخت نشاندن یزید زمان، ناجی ملت است؟

آیا یکی از عامران فاجعه تروریستی میکونوس و مسول مستقیم قتل روشنفکران و دگراندیشان در طول هشت سال دوران چاپندگی، ناجی ملت است؟

آیا تسهیل کننده حضور سپاه جهل و جنایت در عرصه های اقتصادی ناجی ملت است؟

آیا آن چوب دو سر طلا که از پس از راهپیمایی 25 بهمن وقیحانه بر صفحه سیمای ضد ملی جمهوری ولایت فقیه ظاهر شد و دلاوران شرکت کننده در راهپیمایی 25 بهمن را مرتکبان «فعل حرام» نامید ناجی ملت است؟

خبر بد برای بوقهای تبلیغاتی رسانه های استعماری و جماعت فرصت طلب اصلاح طلبی حکومتی آن است که هاشمی رفسنجانی کثیف تر از آن است که بتوان آن را با دو سه برنامه تلوزیونی و نوشتن چند مقاله و دو سه بار آب کشیدن در سایت های به اصطلاح سبز، تطهیر کرد و به خورد ملت داد.

ای به خواب غفلت فرورفتگان، آنگاه که پس از 25 بهمن سیاست نابخردانه نزدیکی به دستگاه جهل و جنایت و به مسلخ بردن جنبش سبز را در مخیله پروراندید و به خط کشی با نیروهای برانداز روی آوردید و بر همه پیمانهای قبلی پشت پا زدید و موسوی و کروبی را در زندانی که خود برای آنها مهیا کردید تنها گذاشتید همانا در واقع سند مرگ خود را امضاء نمودید. از آن پس چه تفاوت است میان شما و گرگهای دیگری که در نظام جهل و جنایت برای چپاول ملت با یکدیگر به رقابت می پردازند؟

راستی مشایی بهتر وعده می دهد یا خاتمی و یا هاشمی؟ اگر به حرف های زیبا و قشنگ و مردم فریب است این مشایی است که دست بالا را دارد و یا شما؟ چه عملکردی برای ارائه دارید؟ بر سر کدام اصول خود ایستادید. این از اصول شما بود که هنوز تکلیف انتصابات قبلی روشن نشده و هنوز تکلیف شهدای راه آزادی وطن و مفقودان و جانباختگان مشخص نشده از درون زندان اوین برای مشاطه گر بزرگ جمهوری اسلامی ستاد انتخاباتی تشکیل دهید؟ عجب اصولی! به به و صد آفرین به این اصول!

اگر مشاطه گر بزرگ نظام جمهوری اسلامی پایگاه مردمی داشت چه نیازی بود که یکی از مادران شهدای راه آزادی وطن را وارد  بازی زشت خریدن مشروعیت برای مشاطه گر کنید؟ چه نیازی بود که از زندان اوین ستاد انتخاباتی تشکیل دهید؟ اساساً چه نیازی به چاپلوسی های ابلهانه برای راضی کردن فرعون زمان را داشتید؟

خود بهتر از هرکسی می دانید که آبرویی در بین آزادیخواهان ندارید. به شما هشدار داده بودیم :

«وسط بازان بدانند که دوران وسط بازی به اتمام رسیده است. بیش از این آب در هاون نکوبند و تا دیر نشده با جریان اصیل و مردمی همراه شوند که زمان برای انتخاب به سرعت رو به اتمام است. از خواب برخیزید و چشمهایتان را باز کنید و دیگ جوشان نارضایتی در کشور و جبهه آشفته و هراس آلود ارتجاع را ملاحظه کنید! زینهار که جنبش آزادیخواهی راه رفته را باز نخواهد گشت و از شعارهایی که داده است، پا پس نخواهد کشید و بازندگان این حرکت شتاب گیرنده کسانی هستند که در مقابل قطار آزادیخواهی بایستند و یا در صدد انحراف آن برآیند که هر آنکس چنین کند، زیر ضربات پر قدرت آن له خواهد شد.» اعلامیه سبز – پروژه جدید اصلاح طلبان حکومتی: سراب اقلیت قوی در مجلس فرمایشی – مرداد 90

 پیش از این گفته بودیم :

«طیف اصلاح طلب حکومتی ساز ناهماهنگی است که مانع وحدت در جبهه آزادیخواهی است. با گذشت زمان وجود اصلاح طلبان حکومتی به عنوان مهمترین مانع در اتحاد فراگیر نیروهای مخالف استبداد ولایت فقیه آشکار و آشکارتر می گردد. اتحاد آن چیزی است که برای نافرمانی مدنی و به خاک سیاه نشاندن استبداد ولایت فقیه لازم است. از طرفی اتحاد جز با بیان واضح و شفاف خواسته ها امکان پذیر نیست و این دقیقاً همان چیزی است که اصلاح طلبان حکومتی حتی المقدور از آن جلوگیری می کنند. در تحلیل نهایی طیف اصلاح طلب حکومتی چون خود را جزوی از حاکمیت می داند تا آخرین لحظات به میانداری مشغول خواهد بود و از آشکار شدن خواسته ها و شعارها ممانعت می کند لذا تعیین تکلیف جنبش آزادیخواهی با این فرصت طلبان در ادامه حرکت رو به رشد جنبش آزادیخواهی اجتناب ناپذیر است.» اعلامیه سبز – شعار الهام بخش وحدت: مرگ بر اصل ولایت فقیه – تیر 1390

پس از دو سال و اندی که از بهمن 89 می گذرد اکنون زمان تعیین تکلیف با جریان منحطی است که با خیانت به جنبش عظیم آزادیخواهی عمر نظام جهل و جنایت را طولانی نمود. نمایش خرداد 92، جنگ گرگها به منظور چپاول بیشتر داراییهای یک ملت است و هیچ سنخیتی با یک انتخابات سالم و صحیح ندارد. در این مضحکه بین هاشمی رفسنجانی یا مشایی و دیگر گرگها و باند های مافیایی تفاوتی ماهوی وجود ندارد. تکلیف این جنگ و جدال باندهای مافیایی قدرت و ثروت نه با حضور و یا عدم حضور مردم  بلکه با وزن کشی مافیایی در «اتاق تجمیع آرا» مشخص خواهد شد.

در این بین شرکت و یا عدم شرکت مردم در این نمایش حکومتی در حکم مرگ و زندگی برای جریان منحطی است که شانزده سال مبارزات مردم ایران را به بیراه برده است. همان جریانی که یک سر آن در آخور ثروتهای بادآورده در رژیم شیطانی و سر دیگر آن در جنایتهای هولناک ده سال اول انقلاب درگیر است.

اعلامیه سبز، ضمن پا فشاری بر تحریم قاطعانه این نمایش حکومتی هشدار می دهد در روزهای آتی رژیم ولایت فقیه همسو با  ادوات ساخته و پرداخته شده در کارگاه شیطانی ولایت ( اصلاح طلبان حکومتی) تمامی عناصر آشکار و پنهان خود را برای کشاندن مردم به پای صندوقهای رای به خدمت خواهند گرفت.

رژیم ولایت فقیه بسته به مسیری که برای فروپاشی محتوم خویش انتخاب می کند در «اتاق تجمیع آرا» کاندیدای مورد نظر را از صندوق ها بیرون خواهد کشید. حضور و یا عدم حضور مردم در دستگاهی که تقلب انتخاباتی در آن نهادینه شده در این امر تاثیری ندارد و تنها هدر دادن پتانسیل ها و مشروعیت بخشی به دستگاه جهل و جنایت است.

خروج مشایی و یا هاشمی رفسنجانی از اتاق تجمیع آرا فروپاشی نرم نظام و خروج کاندیدای شخص خامنه ای فروپاشی سخت نظام را به دنبال خواهد داشت. که در هر دو صورت لازم است جنبش آزادیخواهی با تکیه بر قطب نمای آزادی که همانا شعار محوری «مرگ بر اصل ولایت فقیه» است مسیر مستقل خویش را دنبال نماید و ضمن آلوده نشدن در جنگ و جدال باندهای مافیایی قدرت و ثروت از این جنگ و جدال باندی برای تعمیق و گسترش شعار محوری «مرگ بر اصل ولایت فقیه» در سطح جامعه کمال استفاده را بنماید.

خامنه ای و اصل منحوس ولایت فقیه عامل اصلی نابسامانی ها در کشور است و به هیچ عنوان نباید اجازه داد این جنایتکار زبون و این تفکر پوسیده ارتجاعی از زیر ضرب خارج شود. مرحله کنونی یکی از حساس ترین مراحل در مسیر رو به رشد جنبش آزادیخواهی است و امید می رود همرزمان و همراهان از گرایشات سیاسی مختلف ضمن درک اهمیت آن تمام تلاش خود را در راستای مشروعیت زدایی از رژیم قرون وسطایی ولایت فقیه از طریق فعالیت در فضای مجازی و حقیقی و در راستای تحریم قاطع این نمایش حکومتی به انجام برسانند.

عبور موفقیت آمیز جنبش آزادیخواهی از نمایش خرداد 92 و خاکسپاری رسمی اصلاح طلبان حکومتی در قبرستان تاریخ، نوید بخش و پیش زمینه طلوع آفتاب سرنگونی و پایان کابوس سی و چند ساله ارتجاع مذهبی ولایت فقیه خواهد بود.

به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند و برای تمامی ایرانیان

Advertisements

13/05/2013 - Posted by | مقاله, مقاله ی واکنشی, مقاله ی اختصاصی, تحلیل روز | , ,

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: