اعلامیه ی سبز

پایگاهی برای مقالات سیاسی-اجتماعی

نامه ای به آیت شیطان علی خامنه ای

چوپان گله گرگهای نظام فاسدان و فاسقان، آیت شیطان، خامنه ای!

نامه را نه با سلام که با نفرین ابدی بر روح پلید و حقیر تو آغاز می کنیم که جنس این نامه نه از جنس نامه های فدایت شوم این چند وقت که اتمام حجتی با تو و نظام سراسر فریب توست.

به خیال خام خود، سگان و وحوش ولایت را رها کردی و نجابت جنبش سبز را دستمایه ای برای  پراکندن غبار مرگ گرداندی و در راه  قساوت و جنایت از هیچ فرازی فرو گذار نکردی! ای روضه خوان که یک شبه شاهین اقبال بر شانه ات نشست و تو را تا مقام سلطانی برکشید، آیا تا به حال در آینه به نظاره ی فردای خود نشسته ای؟!  فردایی نه در جهان دیگر و نه در آینده ای دور، که در همین نزدیکی در ایران فردا، در قفس دادگاهی جنایی، انتظار تو را می کشد. جایی که قطره قطره خون نداها و سهرابها بر جنایات بی شمار دوران سلطنت تو، سندهایی غیر قابل انکار خواهند بود که حتی اگر ولی نعمت خود، شیطان، را نیز به وکالت فراخوانی، نخواهی توانست ذره ای از کارنامه سیاه خود را انکار کنی!

ای حقیر! بدان و آگاه باش که در زیر خاکستر به ظاهر سرد خفقان، آتشی سوزان شعله ور است که هر چه می گذرد اشتعال آن افزون تر می گردد و عنقریب است که پوشال خاکستر پراکنده شده و بیت های عنکبوت شیطان پی در پی در آتش خشم سوزانده شود.

ما نیک می دانیم که جز تنهایی افزون تر و پیشروی فزون تر در مرداب نکبت، انتخاب دیگری نداری و نخواهی داشت. به گرد خود بنگر و مشاهده کن که تعفن تو تا به کجا افزون شده است که شریکان سابق و مشاطه گران به نام نیز دیگر نمی توانند عفونت دستگاه شیطانی تو را در قالب کلمات رنگارنگ بپوشانند و به خورد ملت دهند.

بزک کاران سابق و خیانت کاران امروز که خود دیر زمانی در رکاب تو بدیها کرده اند، کماکان در سودای حفظ عمارت پوسیده تو هستند! ای حقیر! این ترفندها نیز دیری نخواهد پایید، چرا که اگر خود هم بخواهی، دیگر قادر نخواهی بود، از عفونتی که گرداگرد تو را احاطه کرده است رهایی یابی!

ای چوپان گله گرگها!

پس از خراب کردن تمامی پلهای پشت سر و صدور آشکار و بی پروای فرمان کشتار مردم بیگناه، دیگر نه تویی که وحوش ولایت را راه می بری بلکه این وحوش ولایت هستند که تو را راه  می برند. اگر بر خلاف امیال گرگان درنده خویی که در جامه پاسداری پرورش دادی و بر جان و مال و ناموس این ملت مسلط ساختی، قدمی برداری، بر چشم بر هم زدنی، به دست همان گرگان دریده خواهی شد. ای مفلوک! وادی نکبت، یک وادی بی انتهاست و ولع و آز و حرص و خودبینی و خودخواهی امراضی هستند که گرگان حاصل دسترنج دوران سلطنت تو همه را به خوبی از پرورش دهنده خویش آموخته اند.

به چه می اندیشی؟! به اینکه درنده خویی دیگر را از میان وحوش خود بر کشی تا گرگان افسار گسیخته گله ات را رام کنی؟! ای حقیر! سودایی که بیش از بیست سال برای آن در تدارکی، گرداب نیستی تو است! تا به حال این سوال ساده را از خود پرسیده ای که آن درنده خویی که بخواهد عمارت پوسیده ی تو را حفظ کند، چرا خود بر جای تو ننشیند؟ تو چه هستی؟ روضه خوانی مفلوک، که نه وجاهت شرعی داری و نه وجاهت مردمی و آخرین تیرهای ترکش خرافه و جهل و عوام فریبی را نیز آزموده ای! راستی، پس از یزید، کدامیک از حاکمان حکومتهای اسلامی و غیر اسلامی حرمت عاشورا را نگاه نداشت و مخالفان خود را به خاک و خون کشید؟ این تو نبودی؟ به همین زودی فراموش کردی؟

بدان و آگاه باش که نه آه سوزان مادران و پدران سربداران و نه عزت و شرف ملتی کهن این فرصت را در اختیار تو حقیر قرار می دهد که بر تخت سلطانی تکیه زنی و به خون آشامی خود ادامه دهی. تو باید بروی و خواهی رفت و با رفتن تو کابوس نظام شیطانی ولایت فقیه نیز از این سرزمین پر خواهد کشید.

به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند و برای تمامی ایرانیان

Advertisements

03/08/2013 - Posted by | مقاله, مقاله ی واکنشی | , ,

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: